نهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (مص م.) بازداشتن، ممانعت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (مص م.) بازداشتن، ممانعت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نهی . [ ن ُ هی ی ] (ع اِ) ج ِ نهی به معنی غدیر و آبگیر است . رجوع به نَهی و نِهی شود.
نهی . [ ن ِ ها ] (ع اِ) زجاج . (اقرب الموارد).
نهی . [ ن َ / ن ِ ] (ع ص ) النَهی و النِهی به صورت اتباع، متناهی العقل، گویند: هو نَه و نِه . ج، نَهون، نِهون . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مترادف و متضاد واژهدان
بازداشت، جلوگیری، منع بازداشتن، نهی کردن (متضاد: امر)
واژگان فارسی سره واژهدان
ناروادانستن، پیشگیری، بازداری