نمک فشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک فشان . [ ن َ م َ ف َ / ف ِ ] (نف مرکب ) نمک افشان . نمک پاش . که نمک بر چیزی افشاند : هرجا که به دست عشق جانی است این قصه بر او نمک فشانی است . نظامی . ◄ کنایه از اشک بار و اشک ریز : بر بی نمکی خوان گیتی این چشم نمک فشان مرا بس . خاقانی . هر خار که گلبن طمع داشت در چشم نمک فشان شکستم . خاقانی .