نمک سود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک سود. [ ن َ م َ ] (ن مف مرکب ) هرچیزی را گویند که بر آن نمک پاشیده باشند عموماً. (برهان قاطع) (آنندراج ). نمک سوده . ◄ گوشت قدید و کباب گوشت قدید را گویند خصوصاً. (برهان قاطع) (آنندراج ). گوشت خشک کرده ٔ نمک پاشیده برای نگاه داشتن . (فرهنگ خطی ). گوشت که شرحه شرحه کنند و بر آن نمک و ابازیر پاشند. (یادداشت مؤلف ). گوشت کهنه و خشکیده و نمک زده . مقابل گوشت تر و تازه : نداری نمک سودو هیزم نه نان نه شب دوک ریسی همی چون زنان . فردوسی . نماندم نمک سود و هیزم نه جو نه چیزی پدید است تا جو درو. فردوسی . و دایه را باید از نمک سود وغذاهای بد پرهیز کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). گوشت نمک سود گرم و خشک باشد به سبب نمک و دیر گوارد. (ذخیره ٔخوارزمشاهی ). ما که از دست روح قوت خوریم کی نمک سود عنکبوت خوریم . سنائی . بسا تشنه که بر پندار بهبود فریب شوره ای کردش نمک سود. نظامی . کبابی باید این خوان را نمک سود مگس در پای پیلان کی کند سود. نظامی . چو مستی مرد را بر سر زنددود کبابش خواه تر خواهی نمک سود. نظامی . - نمک سود کردن ؛ نمک پاشیدن . نمک زدن . (ناظم الاطباء). به نمک آغشتن . در نمک خواباندن . در نمک پروردن .