نمک زار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک زار. [ ن َ م َ ] (اِ مرکب ) زمین شور که در آن نمک فراوان باشد. (ناظم الاطباء). شورستان . مَمْلَحة. مَلاّحة. نمکسار. (یادداشت مؤلف ). شوره زار. (فرهنگ فارسی معین ) : چون بیابان سوخته رویش ز اشک شور گرم چون به تابستان نمک زار بیابان آمده . خاقانی . گر نمک زاری شود گیتی به جاست با جراحت های خندان می روم . طالب (از آنندراج ). نروید سبزه در هر جا نمک زاری است حیرانم که خط چون سبز و خرم می کند لعل لب او را. کلیم (از آنندراج ). ◄ کان و معدن نمک . (ناظم الاطباء).