نمک داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک داشتن . [ ن َ م َ ت َ ] (مص مرکب ) خوش نمک بودن غذا. نمکی به اندازه یا کمی بیش از اندازه داشتن غذا. ◄ ملیح بودن . صاحب ملاحت بودن : کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری دل ریش عاشقان را نمکی تمام داری . سعدی . ◄ گیرنده و جذاب و بانمک بودن : نمک دارد حریفان سرگذشتم که من از می در آن محفل گذشتم . تأثیر (از آنندراج ). لبش گزیدم و در دم ز خویشتن رفتم شراب شور که مستی دهد نمک دارد. مشرب (از آنندراج ).