فرهنگ لغت

نماز شکستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نماز شکستن . [ن َ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) قطع کردن قرائت نماز را پیش از رسیدن به آخر آن . (یادداشت مؤلف ). نماز باطل کردن . نماز را برهم زدن و ناتمام گذاشتن : ره غلط شد عنان بگردانم قبله کژ شد نماز بشکستم . امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ نماز شکستن مسافر؛ نماز قصر خواندن مسافر. (یادداشت مؤلف ). نماز را شکسته و قصر ادا کردن .

معنی نماز شکستن | فرهنگ لغت