نم نم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ. نَ) (اِمر.) ریزریز، آهسته آهسته.<br>
(نَ نَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) نقش کردن.<BR>۲- زینت دادن.<BR>۳- (اِ.) در فارسی منجوقهای ریزریز که به وسیلة آنها قاب قرآن و سرمه دان و جای مهر نماز و غیره را تزیین میکردند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ. نَ) (اِمر.) ریزریز، آهسته آهسته.
(نَ نَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نقش کردن. ۲- زینت دادن. ۳- (اِ.) در فارسی منجوقهای ریزریز که به وسیله آنها قاب قرآن و سرمه دان و جای مهر نماز و غیره را تزیین میکردند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمنم . [ ن ُ ن ُ ] (ع اِ) سپیدی که بر ناخن جوانان پدید آید. نِمْنِم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). واحد آن نمنمة است .
نمنم . [ ن َ ن َ ] (ع مص ) نقش کردن . زینت دادن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نمنمة شود. ◄ (اِ) منجوق های ریزریز که به وسیله ٔ آنها قاب قرآن، سرمه دان، جای مهر نماز و غیره را تزیین می کنند. (فرهنگ فارسی معین ). - نمنم دوزی ؛ دوختن نمنم . نوعی ملیله دوزی به وسیله ٔ منجوق های ریزریز. (فرهنگ فارسی معین ).
نمنم . [ ن ِ ن ِ ] (ع اِ) سپیدی های ناخن . (فرهنگ خطی ). نُمْنُم . (منتهی الارب ). رجوع به نُمْنُم شود. ◄ نشان و خط که باد بر خاک گذارد. (منتهی الارب ). شیار و خطوطی که وزش باد بر خاک پدید آرد. نمنیم . (از اقرب الموارد).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی