نقح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقح . [ ن َ ] (ع اِ) ابر سپیدتابستانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ (مص ) بیرون آوردن مغز استخوان را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پوست بازکردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). پوست چوب را کندن . (از ناظم الاطباء). پوست جدا کردن از چیزی و خوب آن را از بدش جدا کردن . (از اقرب الموارد). پاکیزه کردن تنه ٔ درخت را از شاخ ریزه . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پاکیزه کردن شعر و کلام را از لفظ رکیک . (از ناظم الاطباء). رجوع به تنقیح شود.
نقح . [ ن َ ق َ ] (ع اِ) ریگ خالص . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).