نقاوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاوه . [ ن َ / ن ُ وَ / وِ ] (از ع، اِ) برگزیده و خلاصه . (غیاث اللغات ). گزیده . پسندیده . نقوه . بهین چیزی . خیار مال . بهترین چیز. (یادداشت مؤلف ) : خراسان که خلاصه ٔ بیضه ٔ دولت و نقاوه ٔ مملکت است بدو ارزانی داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٨).