نقال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ قّ) [ ع. ] (ص.) افسانه گو، قصه خوان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ قّ) [ ع. ] (ص.) افسانه گو، قصه خوان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقال . [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نَقل . رجوع به نَقل شود. ◄ ج ِ نَقَل . رجوع به نَقَل شود. ◄ ج ِ نِقل . رجوع به نِقل شود. ◄ ج ِ نَقلَة. رجوع به نقلة شود. ◄ (مص ) زودزودبردارنده ٔ قوائم گردیدن اسب . (منتهی الارب ). به سرعت قدم برداشتن اسب . (از اقرب الموارد). مناقلة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ یکباره و دوباره آب و علف خوردن شتر بی چرانیدن کسی . (منتهی الارب ).
نقال . [ ن َق ْ قا ] (ع ص ) فرس نقال ؛ اسب که زودزود بردارد پاها را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسب که به سرعت قدم بردارد. (از اقرب الموارد) (از المنجد). منتقل . مناقل . (متن اللغة) (المنجد). ◄ آنکه چیزها را از موضعی به موضع دیگر نقل کند. (از اقرب الموارد) (از المنجد). نقل کننده . از جائی به جائی برنده . (یادداشت مؤلف ). ◄ آنکه خبر را از جائی به جائی می برد. (ناظم الاطباء). ◄ در فارسی، افسانه گو. قصه خوان . کسی که قصه و حکایت بیان می کند. (ناظم الاطباء). قصه گوی . آنکه نقل گوید. افسانه سرای . سمرگوی که در قهوه خانه ها و مجامعی از این قبیل، داستانهای حماسی و سرگذشت پهلوانان و عیاران را به آهنگی خاص نقل می کند.
مترادف و متضاد واژهدان
حکایتگر، داستانسرا، قصهگو ناقل
واژگان فارسی سره واژهدان
گوسان، داستان گو، افسانه گو