نقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ قّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- آن که بسیار کنجکاو است.<BR>۲- کسی که بر سنگ و چوب کنده کاری و نقاشی کند.<BR>۳- آنکه دف یا دهل نوازد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گفتگو، ستیزه. ۲- نزاع، جدال
(نَ قّ) [ ع. ] (ص.) ۱- آن که بسیار کنجکاو است. ۲- کسی که بر سنگ و چوب کنده کاری و نقاشی کند. ۳- آنکه دف یا دهل نوازد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقار. [ ن ِ ] (ع اِ) کینه . عناد. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). گفت و شنود و اختلاف و نزاع و دشمنی و کدورت . (ناظم الاطباء). ستیز. کدورت . آزردگی . نزاع . جدال . کشمکش : خود نقیریست کل عالم و تو در نقار از پی نقیر مباش . سنائی . به مردانی که در نقار و جدال اختران قاطعاند. (جهانگشای جوینی ). و خبر داد که ایشان اضعاف لشکرمغول اند همه مردان نقار و کارزار. (جهانگشای جوینی ). بر خاطر عاطرت غباری نرسد از گفته ٔ من ترا نقاری نرسد. (آنندراج ). ◄ ج ِ نقرة.رجوع به نُقرَة شود. ◄ (مص ) با کسی واکاویدن در خصومت . (زوزنی ). [ به ] همدیگر بازگردانیدن سخن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مناقرة. (منتهی الارب ) (زوزنی ). رجوع به مناقره شود.
نقار. [ ن َق ْ قا ] (ع ص ) کنده گر. (مهذب الاسماء). که بر سنگ یا چوب کنده گری کند و آنکه روی رکاب یا لجام اسب نقاشی کند. که حرفه اش نقارة است . (از اقرب الموارد). ◄ آسیازن . (یادداشت مؤلف ). الذی ینقر الرحا؛ که سنگ آسیاب تراشد. (متن اللغة). ◄ کسی که گل و برگ و صورتهای دیگر در استخوان و دندان فیل و شیر ماهی سازد، و بعضی قید کنده کاری در مس و غیره نیزکرده اند، اما به معنی اول ظاهراً همان است که در هندوستان آن را خاتم بند گویند. (آنندراج ) : چه گویم ز نقار نیکولقا که خورد استخوان مرا چون هما. وحید (آنندراج ). ◄ منقارزننده و سوراخ کننده با منقار. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه بسیار کنجکاو است . ◄ آنکه دف یا دهل نوازد. (فرهنگ فارسی معین ).
نقار. [ ن َق ْ قا ] (اِخ ) حسن بن داودبن حسن بن عون بن منذربن صبیح قرشی اموی کوفی، مکنی به ابوعلی، معروف به نقار از نحویون و قاریان قرن چهارم هجری قمری است، و کتابی در اصول نحو و کتابی در مخارج حروف تصنیف کرده و به سال ٣٥٢ هَ . ق . درگذشته است . (از ریحانة الادب ج ٤ ص ٢٢٦). رجوع به روضات الجنات ص ٢١٧ شود.