نقابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقابی . [ ن َق ْ قا ] (حامص ) عمل نقاب . رجوع به نَقّاب شود : زلف شب چون نقاب مشکین بست شه ز نقابی نقیبان رست . نظامی .
نقابی . [ ن ِ ] (اِخ ) از شعرای تبریز است . در بدخشان ولادت و در تبریز نشو و نما یافت : در شرح زلزله ٔ تبریز مثنوی سروده است : ز دهشت لرزه بر مردم درآویخت که رنگ سرمه ٔ چشم بتان ریخت زمین از بس که چون دریا خروشید منار از خاک چون فواره جوشید. (از صبح گلشن ص ٥٣٥). رجوع به قاموس الاعلام ج ٦و فرهنگ سخنوران شود.