نقاب برافکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاب برافکندن . [ ن ِ ب َ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نقاب از رخ برگرفتن . رخ نمودن . ظاهر شدن . پدیدار گشتن . نمایان شدن : نقاب برفکن و آتشی به جانم زن ز دیده ٔ تر من همچو شمع آب بریز. خاقانی . نظارگان مصر بریدند دست از آنک یوسف نقاب طلعت غرا برافکند. خاقانی . گر وفا از رخ برافکندی نقاب بس نثارا کآن زمان افشاندمی . خاقانی . نفحات صبح دانی به چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی . سعدی . چو گل نقاب برافکند و مرغ هوهو زد منه ز دست پیاله چه می کنی هی هی . حافظ (از آنندراج ).