نفاخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفاخ . [ ن ُ ] (ع اِ)آماس شکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
نفاخ . [ ن ُف ْ فا ] (ع اِ) ورم که از بیماری حادث شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) (از متن اللغة).
نفاخ . [ ن َف ْ فا ] (از ع، ص ) بادبز. (مهذب الاسماء). دمنده . نفاث .(یادداشت مؤلف ). ◄ پرباد و هر چیز که خوردن آن تولید باد و نفخ در شکم کند و شکم از آن بیاماسد. (ناظم الاطباء). خوردنیهای باددار چون پیاز و ترب خام . (یادداشت مؤلف ). هرچه در او رطوبت غریبه باشد و از حرارت بدنی تحلیل نیافته مستحیل به ریاح شود، خواه در معده و امعاء مثل میوه ها، و خواه در عروق مانند مغزها و اکثر تخم ها. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).