نغوسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغوسه . [ن َ س َ / س ِ ] (اِمص ) تسکین دل شکسته دادن . نغوشه . (برهان قاطع) : صدر بزرگوار چو آن ظلم وی بدید زن را نغوسه داد و به دل با فراغ کرد. سوزنی . ◄ دل کسی را از واهمه شکستن . نغوشه . (برهان قاطع). ◄ گوش فراداشتن که بفهمد چه گوید. (رشیدی ). رجوع به نغوشه شود.