نغنغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغنغ. [ ن ُ ن ُ ] (ع ص ) گول سست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). احمق . ضعیف . مضطرب . (اقرب الموارد). ◄ کُس پرگوشت اطراف . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که کناره های آن پرگوشت باشد. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ◄ (اِ) جائی میان کام و شوارب نای گلو. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). جای برآمدن نفس در حلق . (از متن اللغة).گوشت پاره ای است در حلق نزدیک لهازم . (از بحر الجواهر) (از اقرب الموارد). ◄ گوشت پاره ٔ بن کام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة). رجوع به نغنغتان شود. ◄ تندی زیر بناگوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گوشت پاره ٔ سرخی که درزیر نوک خروس واقع شده . ◄ گوشت پاره ٔ سرخی که در زیر نوک خروس واقع شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تاج خروس . (از اقرب الموارد). ◄ گوشت پاره ٔ بالای گردن شتر که در نشخوار کردن بجنبد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ج، نغانغ.
نغنغ. [ ن َ ن َ / ن ُ ن ُ ] (اِ) پیمانه و قفیزی را گویند که بدان غله پیمایند وهر نغنغی چهار خروار است . (برهان قاطع) (آنندراج ). تغاری یا چیزی باشد که بدان غله پیمایند یعنی کیل و آن را قفیز گویند. یکی از وی چهار خروار بود به ماوراءالنهر. (از فرهنگ خطی ).نغنغ، همچون قفیزی باشد ابوالعباس گفت : ای میر ترا گندم دشتی است بسنده با نغنغکی چند ترا من انبازم . (لغت فرس ص ٢٣٧ از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حاتم عهد شیخ ابواسحاق که دهد زر به دامن و نغنغ. شمس فخری .