نغزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغزی . [ ن َ ] (حامص ) زیبا و بدیع بودن . رجوع به نغز شود : ز نغزی هر دری مانند تاجی وز او هر دانه شهری را خراجی . نظامی . ◄ لطافت : همه رخ گل چو بادامه ز نغزی همه تن دل چو بادام دومغزی . نظامی . ◄ پسندیدگی . (ناظم الاطباء). ◄ ملاست . ملوست . ضد درشتی . (یادداشت مؤلف ) : اما قوت لمس قوتی است پراکنده در پوست و گوشت حیوان تا چیزی که مماس او شود، اعصاب ادراک کند و اندر یابد چون خشکی و تری و گرمی و سردی و نرمی و درشتی و نغزی . (چهار مقاله ٔ نظامی عروضی ). ◄ کم یابی . (ناظم الاطباء).