نغز آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغز آمدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص مرکب ) شایسته افتادن . مناسب و مطلوب و بجا واقع شدن : نغز می آید بر او کن یا مکن امر و نهی ماجراها در سخن . مولوی . چه نغز آمد این یک سخن ز آن دو تن که بودند سرگشته از دست زن . سعدی . چه نغز آمد این نکته در سندباد که عشق آتش است و هوس تندباد. سعدی .