نغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغر. [ ن َ غ َ ] (ع اِ) چشمه ٔ آب نمکین و شور. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) برجوشیدن دیگ . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جوشیدن و فوران کردن دیگ . (از متن اللغة). نغران . (اقرب الموارد) (از متن اللغة). نغیر. نَغر. (متن اللغة). ◄ خشمناک گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). برجوشیدن و غضب کردن . (از اقرب الموارد). خشم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). برجوشیدن درون از غیظ و غضب . هو نَغِر و هی نَغِرَة. (از متن اللغة). نغران . ◄ بانگ بر زدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة): نغر الرجل الناقة؛ صاح بها. نغران . (اقرب الموارد). نَغر. نغیر. (متن اللغة). ◄ مالیدن گلوی کودک را . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ کینه ورزیدن . (از المنجد) (از متن اللغة). کینه ور شدن . (از زوزنی ). رجوع به نَغر شود. ◄ آب بسیار خوردن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة): نغر من الماء؛ اکثر. (المنجد). ◄ مؤخر خود را ناقه ضم کرده گذشتن . (از منتهی الارب ). نغران . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (متن اللغة). نَغر. نغیر. (متن اللغة).
نغر. [ ن َ ] (ع مص ) آب بسیار خوردن . آب زیاد خوردن . زیاده روی کردن در آب : نغر من الماء؛ اکثر. (اقرب الموارد). رجوع به نَغَر شود. ◄ کینه ورزیدن . حقد. (از اقرب الموارد). ◄ نَغَر. نغیر. نغران . (متن اللغة). رجوع به نَغَر شود.
نغر. [ ن ُ غ َ ] (ع اِ) مرغی است ماننده به بنجشک که نوکی سرخ دارد، و مردم مدینه آن را بلبل نامند. (یادداشت مؤلف از بحر الجواهر). اسم جنس عصفوراست و نزد بعضی مخصوص گنجشکی است سیاه لون و بسیار کوچک و دنباله ٔ او بسیار کوتاه و دایم الحرکة و کثیرالصوت . در تنکابن ججیز نامند. گرم و خشک و نمکسود قدید او جهت اسهال و غیر نمکسود جهت عسر البول و سنگ گرده و مثانه به غایت نافع است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).گویند پرنده ای است چون گنجشک با منقاری سرخ رنگ، تصغیر آن نُغَیر است . (از اقرب الموارد). ج، نِغران . ◄ بلبل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (متن اللغة). ◄ بچگان گنجشگ . (از اقرب الموارد) (ازمتن اللغة). واحد آن نُغَرَة. ◄ بچه های حوامل چون بانگ کنند. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). یا آن تصحیف نُعَر است . (از متن اللغة) (اقرب الموارد از الازهری ). ◄ نوعی از خران یا خران نر . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ج، نِغران .