نعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعی . [ ن َ عی ی ] (ع اِ) خبر مرگ . نَعْی ْ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به نَعْی ْ شود. ◄ (ص ) خبر مرگ آرنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ناعی . (اقرب الموارد). خبر مرگ دهنده . ◄ خبر مرگ داده شده . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) نَعْی ْ. نُعیان . رجوع به نَعْی ْ شود.
نعی . [ ن َع ْی ْ ] (ع اِ) خبر مرگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(مهذب الاسماء). نَعی ّ. (منتهی الارب ). ◄ (مص ) خبر مرگ مرده را به کسی دادن . خبر مرگ کسی دادن . (از منتهی الارب ). خبر مرگ کسی دادن . (از زوزنی ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَعی ّ. نُعیان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ آشکار کردن گناهان کسی را. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). بازنمودن و ظاهر ساختن گناهان کسی را بر او. (از اقرب الموارد). بدی های کسی را فاش گفتن . فاش کردن سیآت کسی . نَعی ّ. نُعیان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). ◄ فراخواندن قوم را برای دفن مرده ای . (از اقرب الموارد).