نعمتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعمتی . [ ن ِ م َ ] (ص نسبی، اِ) چیزهای نیک . ◄ آسایش . ◄ مال . ◄ دوست . ◄ نعل کفش . (ناظم الاطباء).
نعمتی . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) منسوب به شاه نعمت اﷲ ولی ماهانی کرمانی . پیرو شاه نعمت اﷲ ولی . رجوع به نعمةاﷲ ولی (شاه ...) شود. - نعمتی و حیدری ؛ نام دوفرقه ٔ غوغا که در غالب شهرهای ایران بوده اند. فرقه ٔنعمتی پیروان شاه نعمةاﷲ ولی بوده اند و فرقه ٔ حیدری پیروان طریقت شیخ حیدر زاوجی ولی . (یادداشت مؤلف ).و اغلب این دو فرقه با هم به نزاع برمی خاستند و اوضاع شهر را آشفته می کردند و جنگ و نزاع نعمتی و حیدری برای مخاصماتی که منشاء منطقی درستی ندارد و از تعصبات عوام سرچشمه گیرد مثل شده است ؛ مانند شیخی و بالاسری . رجوع به حیدری شود.