نعمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ مَ) [ ع. نعمة ] (اِ.)<BR>۱- احسان، نیکی.<BR>۲- مال، روزی. ج. نعم. نعمات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ مَ) [ ع. نعمه ] (اِ.) ۱- احسان، نیکی. ۲- مال، روزی. ج. نعم. نعمات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعمت . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) محمود (میرزا... خان ) فسائی، متخلص به نعمت، از شاعران قرن سیزدهم هجری قمری متولد در ١٢٧١ هَ . ق . و از حکام شهر فسا بوده است و دیوان اشعاری دارد، او راست : حرباصفت آفتاب رخشان در وصف تو واله است و حیران در وصف دهان نوشخندت تنگ است مجال بر سخندان . (از آثار عجم ص ٨٧). رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج ٢ ص ٢٢٣ و فرهنگ سخنوران شود.
نعمت . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ سیوستانی (میر...) از پارسی گویان هند است . او راست : دل درون سینه ام در یاد لعل او طپید ماهی لب تشنه سوی چشمه می خواهد کشید. (از مقالات الشعراء ص ٨١٧).
نعمت . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ نار نولی (سید...) از پارسی گویان قرن یازدهم هند است و به روایت صبح گلشن «فقیری صافی مشرب بود و در عهد سلطنت شاهجهان دلق تجرید در بر کرده » و در زمان پادشاهی عالمگیر به سال ١٠٧٧ هَ . ق . درگذشت . او راست : مائیم که از مخزن راز آمده ایم در خلعت فخر سرفراز آمده ایم دانای حقیقتیم و بینای مجاز مقصود حقیقت و مجاز آمده ایم . (از تذکره ٔ صبح گلشن ص ٥٣١) (قاموس الاعلام ج ٦). رجوع به تذکره ٔ مرآةالخیال ص ١٤٢ و فرهنگ سخنوران شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ثروت، حشم، دارایی، مالومنال، مال تنعم برکت، خیر، وفور احسان، بخشش، عطا (متضاد: نقمت)
واژگان فارسی سره واژهدان
نیکی، دسترس، داشته، دارایی، خوبی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه