نظر دوختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظر دوختن . [ ن َ ظَ ت َ ] (مص مرکب )چشم بربستن . دیده فروبستن . نگاه نکردن : همی خرامد و عقلم به طبعمی گوید نظربدوز که آن بی نظیر می آید. سعدی . ◄ نظر بر چیزی دوختن ؛ بدان خیره شدن . در آن طمع کردن : شوخ چشمی که نظر بر دل من دوخته است سینه ٔ سنگ از او خانه ٔ پرنور شده ست . صائب (آنندراج ).