نظامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظامی . [ ن ِ ] (ص نسبی ) سپاهی . قشونی . لشکری . جنگی . مقابل چریک . (یادداشت مؤلف ). - حکومت نظامی . رجوع به حکومت شود. ◄ قسمی آجر است و آن بزرگترین قطع آجر است و پس از او به ترتیب آجر خطائی است و از آن کوچکتر آجر عادی و معمولی سپس نیمه آجر و بالاخره چارکه . (یادداشت مؤلف ) : فلک چیست برگی بنفشه ز باغت قمر چیست خشتی نظامی ز بامت . شرف شفروه .
نظامی . [ ن َظْ ظا ] (ص نسبی ) منسوب است به نظام . عنوان طایفه ای از معتزله که اصحاب ابراهیم نظام معتزلی اند. رجوع به نظام شود.
نظامی . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرخه بخش مرکزی شهرستان سمنان در ٢٤ هزارگزی جنوب غربی سمنان و ٤ هزارگزی جنوب راه سمنان به تهران، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ١٥٠ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و تنباکو، شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).