نظام یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظام یافتن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) سامان یافتن . به آیین و به سامان شدن . رواج و رونق گرفتن : نظام یافت همه شغل های بی تقدیر نسق گرفت همه کارهای ناهموار. امیر معزی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظام یافتن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) سامان یافتن . به آیین و به سامان شدن . رواج و رونق گرفتن : نظام یافت همه شغل های بی تقدیر نسق گرفت همه کارهای ناهموار. امیر معزی (از آنندراج ).