نظاره شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظاره شدن . [ ن َ رَ / رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) خیره شدن : بیاراست جشنی که خورشید و ماه نظاره شدند اندر آن جشنگاه . فردوسی . نهادند بر دشت هیزم دو کوه جهانی نظاره شده همگروه . فردوسی . بدین بحر حوض جهان شد نظاره در این حوض حوت فلک شد شناور. خاقانی .