نظارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ رَ) [ ع. نظارة ] (اِمص.) <BR>۱- نگریستن، دیدن.<BR>۲- مراقبت در انجام کاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ رَ) [ ع. نظاره ] (اِمص.) ۱- نگریستن، دیدن. ۲- مراقبت در انجام کاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظارت . [ ن َ رَ ] (ع مص ) نظر کردن و نگریستن به چیزی . (غیاث اللغات ). ◄ مراقبت و در تحت نظر و دیده بانی داشتن کاری . ◄ (اِمص ) نگرانی و دیده بانی به سوی چیزی . ◄ سرکاری چیزی . مباشرت . ◄ حراست . ◄ شغل ناظر و میر سامانی . (ناظم الاطباء)
مترادف و متضاد واژهدان
بازرسی، بررسی، سرپرستی، مباشرت، مراقبت تماشا، نظر، نگرش
واژگان فارسی سره واژهدان
وارسی، فردید، دیدوری، پاییدن، بازرسی، بازبینی