نصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصی . [ ن َص ْی ْ ] (ع مص ) برداشتن . رفع. (از متن اللغة).
نصی . [ ن َ صی ی ] (ع اِ) ج ِ نصیة. رجوع به نَصیَّة شود. ◄ استخوان عُنق . (از متن اللغة) (از المنجد).ج، انصیة. ◄ گیاهی است . (از منتهی الارب )(آنندراج ). سبط. سپید گندمه . (از مهذب الاسماء). نشیئة. ودفة. (از منتهی الارب ). قسمتی از خار سپید. (ناظم الاطباء). هنگامی که تر و تازه است آن را نصی گویندچون سفیدرنگ شد به آن طریفه گویند و چون ضخیم و خشک شد حلی ّ. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نیز رجوع به طریفه و حلی شود، واحد آن نصیة است . ج، انصاء. جج، اناص . ◄ (ص ) گرامی برگزیده . شریف مختار. (از متن اللغة). برگزیده و بهترین . (از المنجد). واحد آن نصیة است . (از المنجد). ج، أنصاء، انصیة.