نصیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصیر. [ ن َ ] (ع ص ) یاری کننده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠٠). یاری دهنده . (مهذب الاسماء). یاری گر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مددکار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ناصر. (مهذب الاسماء) (از متن اللغة) (المنجد) (اقرب الموارد). یار. یاور. ولی . (یادداشت مؤلف ). ج، نُصَراء. انصار : این خلعت وزارت و این اعتماد شاه فرخنده باد و باد مر او را خدا نصیر. فرخی . گر همی خلق بخصمی بدر آیند یکی را چه تفاوت کند آن را که تو مولی و نصیری . سعدی . کنون دشمنان گر برندم اسیر نباشد کس از دوستانم نصیر. سعدی . دعای زنده دلانت رفیق بادو قرین خدای عالمیانت نصیر باد و پناه . سعدی . ◄ (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء).
نصیر. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند.در ١٩ هزارگزی شمال غربی قاین در ناحیه ٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ١٢٣ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و زعفران، شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
نصیر. [ ن ُ ص َ ] (اِخ )یکی از فدائیان حضرت شاه مردان بوده . (از آنندراج ).نام شخصی که معتقد به خدائی و الوهیت حضرت امیرالمؤمنین و یعسوب الدین علی بن ابی طالب علیه السلام شده بودو گروه نصیری منسوب به وی می باشد. (ناظم الاطباء). ز غمزه ٔ لب آن فتنه ٔ عجم دیدم ز شهسوار عرب آنچه بر نصیر گذشت . آصفی (از آنندراج ). رجوع به نصیریة شود.