نصیحت کن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصیحت کن . [ ن َ ح َ ک ُ ] (نف مرکب ) نصیحت گوی . اندرزگو. که پند دهد. که بخوبی و صلاح وصواب راهنمائی کند. ناصح خیرخواه مشفق : اگر مراد نصیحت کنان من این است که ترک دوست بگویم تصوری است محال . سعدی . هر که به گفتار نصیحت کنان گوش ندارد بخورد گوشمال . سعدی . من از کجا و نصیحت کنان بیهده گوی حکیم را نرسد کدخدائی بهلول . سعدی .