نصیبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصیبة. [ ن َ ب َ ] (ع اِ) هرچه آن را عَلَم و نشان گردانند. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ◄ سنگ گرداگرد دیوار خانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سنگ گرداگرد حوض که درز آن را به گچ و مانند آن درگیرند. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آن سنگ که بپای کنند بر کناره ٔ حوض . (مهذب الاسماء) (از المنجد). واحد نصائب است . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ج، نصائب . و نیز رجوع به نصائب شود. ◄ تأنیث نصیب است . (از اقرب الموارد). رجوع به نصیب شود.
نصیبة. [ ن َ ب َ ] (اِخ ) زنی جراح که در جنگ احدچند تن از کسان و فرزندان وی کشته شدند و او با این همه به زخم بندی مجروحین اشتغال ورزید و سپس به جنگ پرداخت و چون زه کمانش گسیخت گیسوان خود را برید و زه کمان ساخت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نسیبة شود.
نصیبه .[ ن َ ب َ / ب ِ ] (از ع، اِ) نصیب . حصه . قسمت . (از آنندراج ). مأخوذ از نصیب . بهره . سهم . بهر. روزی . رزق .حظ. بخش : آن نان را که نصیبه ٔ خویش داشتی به روز به نیازمندان دهی . (منتخب قابوسنامه ص ١٨). سوزنی را نصیبه ای برسان تا سوی خانه بانصاب آید. سوزنی . جد مرا ز هزل بباید نصیبه ای هرچند یک مزه نبود شهد با شرنگ . سوزنی . و از آن نصاب نصیبه ٔ رفاهت و فراغت در باقی عمرما را مدخّر گرداند. (سندبادنامه ص ٢٩٣). و گفت حقایق قلوب فراموش کردن نصیبه ٔ نفوس است . (تذکرةالاولیاء عطار). از شریف تا وضیع... به نسبت و اندازه ٔ همت خویش نصیبه ٔ تمام دادند. (جهانگشای جوینی ). هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهاده ست هر آنکه در طلبش سعی می کند با دست . سعدی . فیض ازل به زور و زرار آمدی به دست آب خضر نصیبه ٔ اسکندر آمدی . حافظ. به مال غره چه باشی که یک دو روزی چند همه نصیبه ٔ میراث خوار خواهد بود. حافظ. عاقلی گرد نانهاده مگرد کز جهان جز نصیبه نتوان خورد. اوحدی . چون از ازل نصیبه ٔ ما عشق یار بود در عشق او مگو که مرا اختیار بود. اسیر لاهیجی (از آنندراج ). - بی نصیبه ؛ بی بهره . بی نصیب : یک تن زاهل فضل نیابی در این دیار ز آن باغ بی نصیبه و بی بهره ز آن شجر. سوزنی . - نصیبه ٔ ازل ؛ قسمت ازلی . آنچه در روز ازل برای آدمی مقدر و معلوم شده است . سرنوشت . تقدیر : کنون به آب می لعل خرقه می شویم نصیبه ٔ ازل از خود نمی توان انداخت . حافظ. ◄ بخت . طالع. (ناظم الاطباء).