نصوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصوح . [ ن َ ] (ع ص ) توبه ٔ نصوح ؛ توبه ٔ راست . (دهار) (منتهی الارب ). یا توبه ای که باز رجوع نکنند بر آنچه از آن توبه کنند یا تائب نیت رجوع ندارد . (منتهی الارب ). توبه ٔ خالص که از آن باز نگردند. (مهذب الاسماء). صادق . (اقرب الموارد) (از المنجد). صاف و خالص و توبه ٔ استوار که باز گناه هرگز نکند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). توبه ٔ بسیار خالصانه ای که بعد از آن گرد گناه نگردند. (از متن اللغة). توبه ٔ خالص . توبه ٔ بی بازگشت . توبه ای که نشکند. توبه ٔ صادق . (یادداشت مؤلف ) : بند و غل توبه ٔ نصوح بود باغ دیدن غذای روح بود. سنائی . از خوردن راح ای جمال احرار دانم که نه بر توبه ٔ نصوحی . سوزنی . ◄ ناصح . (اقرب الموارد) (از المنجد). خالص . صاف . عسل پاک . (فرهنگ خطی ).
نصوح . [ ن ُ ] (ع مص ) راست کردن شتر شرب را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). راست کردن شتر آشامیدن را و نوشیدن چندانکه سیراب شود. (از اقرب الموارد). ◄ نصح . رجوع به نَصح شود.
نصوح . [ ن َ ] (اِخ ) ابن قره گوزبن عبداﷲ، او راست : جمال الکتاب و کمال الحساب، در علم حساب که به زبان ترکی به سال ٩٢٣ هَ . ق . برای سلطان سلیم بن بایزید تصنیف کرده است . (از یادداشت مؤلف ).