نصری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصری . [ ن َ ] (ص نسبی ) فیروز. مظفر. (ناظم الاطباء).
نصری . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهدان بخش کهنوج شهرستان جیرفت . رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨ شود.
نصری . [ ن َ ری ی ] (اِخ ) (الَ ...) عبدالواحدبن عبداﷲبن کعب النصری دمشقی مکنی به ابوبشر تابعی است و به سال ١٠٤ هَ . ق . والی طایف و مکه و مدینه شد، در سال ١٠٦ هشام بن عبدالملک معزولش کرد. (از الاعلام زرکلی ج ٤ ص ٣٢٥). و نیز رجوع به تهذیب التهذیب ج ٦ ص ٤٣٦ شود.