نصرت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصرت کردن . [ ن ُ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) یاری کردن . یاری دادن . اعانت کردن . تأیید کردن : نصرت به دین کن ای بخرد مرخدای را گر بایدت که بهره بیابی ز نصرتش . ناصرخسرو. نصرةالدین چون عمر دین را همی نصرت کند عزدین در عز آن کوشد همی چون مرتضی . امیرمعزی (از آنندراج ).