نشوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشوی . [ ن َش ْ وا ] (ع ص ) تأنیث نشوان است . (از اقرب الموارد). زنی مست .
نشوی . [ ن َش ْ ] (اِخ ) نخجوان . ضبط دیگری است از نخجوان : یارب ای خالق مکان و زمان مرسل و منزل نبی و نپی من درویش را ببخش غنی من دلریش را فرست شفی بار دیگر چنان که مطلوب است برسانم به خطه ٔ نشوی . هندوشاه نخجوانی (از صحاح الفرس چ طاعتی ص ٣٠٨ ذیل لغت نپی و نشوی ). رجوع به نخجوان شود.
نشوی . [ ن َ ش َ وی ی / ی ] (ص نسبی )منسوب است به نشوی . (نخجوانی ). رجوع به نشوی شود.