فرهنگ لغت

نشخوار زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نشخوارزدن . [ ن َ / ن ُ خوا / خا زَ دَ ] (مص مرکب ) نشخوار کردن . رجوع به نشخوار و نشخوار کردن شود: دغض ؛امتلاء آوردن شتر را چنانکه نشخوار نزند. جفر؛ آنکه گیاه خورد و نشخوار نزند. (منتهی الارب ) : شش سال به کام دل و آسانی خوردند باید زدن امروز چو اشتر همه نشخوار. فرخی .

معنی نشخوار زدن | فرهنگ لغت