نسیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) [ ع. ] (اِمص.) فراموشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ ع. ] (اِمص.) فراموشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسیان .[ ن َس ْ ] (ع ص ) آن که فراموشی بر وی غالب باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). فراموشکار.
نسیان . [ ن َس ْ / ن ِس ْ ] (اِ) مخالفت . خلاف کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). مخالفت . (صحاح الفرس ) . ◄ (ص ) مخالف . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (اوبهی ) : من آنگاه سوگند نسیان خورم کز این شهر من رخت برتر برم . بوشکور.
نسیان . [ ن ِس ْ ] (ع اِمص ) فراموشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (غیاث اللغات ). فرامشت کاری .(ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). وهل . (منتهی الارب ). مقابل حفظو ذکر و یاد. فروشدن از خاطر. فرامشتی : تو را نفس کلی چو بشناسی او را نگه دارد از جهل و نسیان و عصیان . ناصرخسرو. گنه به نسیان آرند بندگان عزیز من ار گناه نیارم بود ز نسیانم . سوزنی . چون کریمان کز عطای داده نسیانشان بود عفو حق را از خطای خلق نسیان دیده اند. خاقانی . بسپرده شدم به پای اعدا مسپار مرا به دست نسیان . خاقانی . لا واﷲ و بحق کعبه و روان رکن الدوله که به نسیان آن مساعی ... همداستان نباشم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٧). چون که پرّش سوخت توبه می کند آز و نسیانش بر آتش می زند. مولوی . گنهکار را عذر نسیان بنه . سعدی . ◄ (مص ) فراموش کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩) (آنندراج ) (زوزنی ) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). نِسْی . نسایة. نسوة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). از یاد کردن . از یاد بردن . ◄ گذاشتن و ماندن چیزی را. (از منتهی الارب ). ترک . (یادداشت مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
فراموشیدن، فراموشی، پرویش، ازیادبری
واژگان قرآن
مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ «نسیان»، در اینجا مسلماً به معناى فراموشى مطلق نیست; زیرا در فراموشى مطلق، عتاب و ملامتى وجود ندارد، بلکه یا به معناى ترک کردن است همان گونه که در تعبیرات روزمره به کسى که به عهد خودش وفا نکرده مى گوئیم: گویا عهد خود را فراموش کردى، یعنى ترک کردن تو همانند یک فرد فراموش کار است. و یا به معناى فراموشکارى هایى است که به خاطر کم توجهى و به اصطلاح «ترک تحفّظ» پیدا مى شود.(10)