نسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسک . [ ن َ / ن ِ / ن ُ / ن ُ س ُ ] (ع اِ) پرستش .(منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ هرچه حق خدای عزوجل باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) پرستیدن . پارسا گردیدن . (منتهی الارب ). تزهد.تعبد. تقشف . (از اقرب الموارد) (از المنجد). نسوک . منسکة. (المنجد). تقرب جستن به خدا با عبادت و قربانی کردن در راه او. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نسک . [ ن ُ س َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پرنده ای است . (از اقرب الموارد).
نسک . [ ن َ ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان نسک بخش شهداد شهرستان کرمان است و ٥٥ تن جمعیت دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).