نسوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسوف . [ ن ُ ] (ع مص ) نسف . (المنجد) (ازاقرب الموارد). رجوع به نسف شود. ◄ (اِ)آثار گزیدگی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
نسوف . [ ن َ ] (ع ص ) بعیر نسوف ؛ شتر که علف رااز بیخ برکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). ج، مناسیف . ◄ فرس نسوف السنبک ؛ اسب که در دویدن پیش سم را به زمین نزدیک دارد یا آرنج را به تنگ قریب گرداند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ عقبة نسوف ؛ پشته ٔ دراز دشوارگذر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد).