نسق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)<BR>۱- تنبیه کردن.<BR>۲- ترساندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ۱- تنبیه کردن. ۲- ترساندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسق کردن . [ ن َ س َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول، سیاست کردن به بریدن گوش و بینی و یاقطع کردن دیگری از اعضای گناهکار را. (ناظم الاطباء). جزا کردن گناهی را. (یادداشت مؤلف ). ◄ نسق کردن کسی را؛ پیش او نرفتن گاه ِ گذشتن بر او. او را نادیده گرفته گذر کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ ترتیب دادن . منظم کردن . (از ناظم الاطباء).