نسخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) منسوخ ساختن و باطل کردن چیزی.<BR>۲- (مص ل.) تغییر صورت دادن.<BR>۳- یکی از شش خط اختراعی ابن مقله که قرآن را معمولاً با آن خط مینویسند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ سَ) [ ع. ] (اِ.) جِ نسخه.
(نَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) منسوخ ساختن و باطل کردن چیزی. ۲- (مص ل.) تغییر صورت دادن. ۳- یکی از شش خط اختراعی ابن مقله که قرآن را معمولاً با آن خط مینویسند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسخ . [ ن َ ] (ع مص ) زایل کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از معجم متن اللغة). ازالة. (از المنجد) (از اقرب الموارد). زایل گردانیدن .(تاج المصادر بیهقی ). محو کردن چیزی را. (از ناظم الاطباء). دور کردن . (غیاث اللغات ). از بین بردن . (از معجم متن اللغة). نیست گردانیدن . (فرهنگ خطی ). گویند: نَسَخَت الشمس ُ الظل َّ و الشیب ُ الشباب َ. (از اقرب الموارد). ◄ ناچیز و هیچکاره کردن چیزی را و چیز دیگر به جایش قائم کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ابطال . (از المنجد). منسوخ گردانیدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩). منسوخ کردن .(زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). باطل کردن . (فرهنگ نظام ). باطل کردن چیزی را و چیز دیگر در جای آن آوردن .(از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). رد کردن چیزی را به چیزی که بهتر از آن باشد. (غیاث اللغات ). برانداختن . فرمان بگردانیدن . ابطال کردن . ◄ از خانه به خانه بردن زنبور آنچه در آن باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه در کندوی زنبور عسل است به کندوی دیگر بردن . (از اقرب الموارد). ◄ نسخه کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩). نسخت گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). نوشتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نقل کردن و نوشتن از روی نوشته ای حرف به حرف . (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). از روی نوشته ای نوشتن . (فرهنگ نظام ). کتاب نوشتن . (غیاث اللغات ). نوشتن کتابی را به نقل از کتابی دیگر. (ناظم الاطباء). رونویس کردن . (یادداشت مؤلف ). یقال :نَسَخ َ الکتاب َ؛ اذا کتبه عن معارضة. (منتهی الارب ). ◄ نقل . (از اقرب الموارد) (تعریفات ). بردن چیزی را از جائی به جای دیگر. (از معجم متن اللغة) (از ناظم الاطباء). ◄ برگردانیدن چیزی را از صورتش و زشت نمودن آن را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مسخ کردن . (از ناظم الاطباء)(از معجم متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد): نَسَخَه اﷲ قرداً؛ مَسَخَه . (معجم متن اللغة). ◄ تغییر صورت دادن و منتقل شدن روح انسانی بعد از مردن جسمش به جسم دیگر که لفظ دیگرش تناسخ است . (فرهنگ نظام ). عبارت است از انتقال روح از بدن انسانی به بدن انسانی دیگر. (از المنجد). انتقال نفوس انسانی به بدن های انسانهای دیگر. رجوع به تناسخ شود. ◄ در اصطلاح شعرا، نسبت دادن شاعر کلام دیگری را به خود بی تغییر لفظ و معنی آن . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ) یکی از شش قسم خط است که علی بن مقلة وزیر الراضی باﷲ عباسی [ در اواخر قرن سوم هَ. ق . ] مخترع خوش نویسی آن بود. (فرهنگ نظام ). یکی از شش خط انتزاعی ابن مقله و آن را خط قرآنی نیز گویندزیرا که در این ایام قرآن مجید را به این خط می نویسند. (ناظم الاطباء). و آن را خط بدیع نیز گویند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابن مقله در این لغت نامه و آداب اللغة العربیة ج ١ ص ٢٠٥ و پیدایش خط و خطاطان شود.
نسخ . [ ن ُ س َ ] (ع اِ) ج ِ نسخة. رجوع به نسخة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ابطال، اقاله، زوال، محو، منسوخ، نابود، نقض خطنسخ
واژگان فارسی سره واژهدان
نسک، نسک
نسک، نسک، ستردن، ستردن، زدایش، برانداختن
واژگان قرآن
مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَة «نسخ» از نظر لغت، به معناى از بین بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغییر دادن حکمى و جانشین ساختن حکمى دیگر به جاى آن است.(3)