نسبت دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) منسوب کردن، انتساب دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) منسوب کردن، انتساب دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسبت دادن . [ ن ِ ب َ دَ ] (مص مرکب ) منسوب کردن . (یادداشت مؤلف ). بستن به . اسناد : کدو بود چاهی تهی از فروغ به او نسبت نور دادن دروغ . ملاطغرا. در میکده بی پاوسریهاست، سروپا نسبت به خود آنکس که دهد نقص تمام است . واله (از آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
حمل کردن بر، اسناد دادن، منسوب کردن عطف کردن، ردیابی کردن ناشی دانستن، توجیه کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
هاریفتن، پیونددادن، پیوند دادن، بربستن