نزف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- کشیدن آب از چاه.<BR>۲- خون گرفتن با فصد و حجامت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- کشیدن آب از چاه. ۲- خون گرفتن با فصد و حجامت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزف . [ ن ُ ] (ع اِمص ) برکشیدگی آب چاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). استخراج همگی آب چاه . (از اقرب الموارد). اسم است از نَزْف . (از معجم متن اللغة). رجوع به نَزْف شود. ◄ ضعفی که بر اثر روان شدن خون بسیار عارض شود. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ) (از معجم متن اللغة). و آن اسم است از نَزْف . (از معجم متن اللغة). و گفته اند نزف جراحتی است که خون انسان از آن جاری شود. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ).
نزف . [ ن َ زَ ] (ع مص ) ایستادن اشک . (آنندراج ). تمام شدن اشک چشم . (از اقرب الموارد). منقطع شدن و پایان گرفتن اشک . (از المنجد).
نزف .[ ن ُ زَ ] (ع اِ) ج ِ نُزْفة. رجوع به نُزْفة شود.