نزغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- سیلی زدن.<BR>۲- با نیزه زدن.<BR>۳- عیب کسی را گفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سیلی زدن. ۲- با نیزه زدن. ۳- عیب کسی را گفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزغ . [ ن َ ] (ع مص )طعن کردن به زبان و غیبت نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طعنه زدن . (فرهنگ نظام ). طعنه زدن در چیزی . نَسْغ. نَدْغ . ◄ به زشتی یاد کردن از کسی . (از اقرب الموارد). عیب کردن . (فرهنگ نظام ). ◄ تباهی افکندن میان قوم . برآغالیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). انداختن فساد و تباهی میان مردم . (فرهنگ نظام ). اغراء و افساد میان قوم و برانگیختن گروهی بر گروه دیگر. (از اقرب الموارد). اندر هم افکندن قومی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٨) (تاج المصادر بیهقی ).فتنه برپا کردن . (از فرهنگ خطی ). قوله تعالی : من بعد أن نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی . (قرآن ١٠٠/١٢). ◄ در دل افکندن چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وسوسه کردن . (از معجم متن اللغة). وسوسه کردن میان قوم . (از ناظم الاطباء). ◄ اغراء. (فرهنگ نظام ). برانگیختن کسی را: نزغه الشیطان الی المعاصی ؛ حثه . (اقرب الموارد). ◄ حرکت دادن چیزی را به کمترین حرکت . (از معجم متن اللغة). ◄ (اِ) کلامی که مردم بدان اغراء و برانگیخته شوند. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ◄ وسوسه : نزغ الشیطان ؛ وسوسه های شیطان . (از معجم متن اللغة). وساوس و تحریکات شیطان برای کشاندن به معاصی در قلب آدمی . (از اقرب الموارد).