نزعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزعة. [ ن َ زَ ع َ ] (ع ص، اِ) رُماة. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ج ِ نازع، به معنی رامی . (از معجم متن اللغة). رجوع به نازع شود. ◄ (اِ) محل موی رفتگی از پیشانی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نَزَعتان تثنیه ٔ آن است . (از منتهی الارب ). رجوع به نَزَع شود.ج، نَزَعات . ◄ گیاهی است . (منتهی الارب ).نَزْعة. رجوع به نَزْعة شود. ◄ راه در کوه . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). - امثال : صار الامر الی النزعة ؛ یعنی مردم ذی وقار و بردبار در اصلاح و نیکویی آن پرداختند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). عادَ السهم الی النزعة ؛ یعنی حق به مرکز قرار گرفت . (منتهی الارب ) (آنندراج )؛ حق به اهلش بازگشت . (از اقرب الموارد).
نزعة. [ ن َ ع َ ] (ع اِ) گیاهی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گیاهی است که گل و میوه ندارد و شتر چون گیاه دیگری نیابد آن را بخورد. (از اقرب الموارد). نَزَعَة. (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به نَزَعَة و نیز رجوع به معجم متن اللغة شود.