نزدیکی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص ل.) هم بستر شدن، جماع کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص ل.) هم بستر شدن، جماع کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزدیکی کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آرامش . مباضعه . بضاع . بضع. وقاع . مواقعه . مقاربت . جماع . مجامعت . مباشرت . آرامیدن با زن . آسودن با زن : بزرگان چون با زنی نزدیکی خواستندی کردن کمر زرین بر میان بستندی ... و گفتندی ... فرزند دلاور آید. (نوروزنامه ).