نزدیک آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزدیک آمدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص مرکب ) پیش آمدن . (ناظم الاطباء). ◄ نزدیک شدن . اقتراب : بهار خرم نزدیک آمد از دوری به شادکامی نزدیک شد نه مندوری . جلاب بخاری . - به نزدیک آمدن ؛ نزدیک شدن : بدانست کآمد به نزدیک مرگ همی زرد خواهد شدن سبز برگ . فردوسی . - نزدیک چیزی آمدن ؛ به آن نزدیک شدن . برِ آن آمدن : نزدیک رز آید در رز را بگشاید تا دختر رز را چه به کار است و چه شاید. منوچهری .