نزده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزده . [ ن َ دِ ] (حرف اضافه، ق ) به لغت زند به معنی نزد است . (از ناظم الاطباء). رجوع به نزد شود.
نزده . [ ن َ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) زده ناشده . غیرمضروب . مقابل زده . رجوع به زده شود. ◄ ننواخته . بی آنکه بنوازند. بدون نواختن ساز و ضرب و دیگر آلات موسیقی . - امثال : نزده می رقصد ؛ کنایه از کسی که بی اشارت و امر کسی به نفع او سخنی گوید یا کاری کند و خودشیرینی و خوش رقصی نماید. ◄ که زدگی و پارگی و نخ گسیختگی ندارد.