نزح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزح . [ ن َ زَ ] (ع ص ) آب تیره . (منتهی الارب ). آب کدر و تیره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ چاه که بیشتر آب او کشیده باشند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از المنجد). یا آب آن تمام شده باشد. (از المنجد). ◄ دارنزح ؛ خانه ٔ دور. (ناظم الاطباء). نُزُح . ج، انزاح .
نزح .[ ن ُ زُ ] (ع ص ) دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ چاه همه ٔآب برکشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از المنجد) (از اقرب الموارد). چاه کم آب . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). چاهی که بیشتر آب آن کشیده باشند. (فرهنگ خطی ) (اقرب الموارد). نازح . نزوح . (المنجد). ◄ (ص، اِ) ج ِ نَزوح . (اقرب الموارد).
نزح . [ ن َ ] (ع مص ) دور گردیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نزوح . (منتهی الارب ). ◄ آب از چاه کشیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).کشیدن . برکشیدن . (یادداشت مؤلف ). کشیدن همه ٔ آب چاه را یا اندکی باقی گذاشتن از آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). کشیدن آب چاه تا آنکه بسیار کم یا تمام شود. (از المنجد). ◄ کشیده شدن همه ٔآب چاه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار کم شدن آب چاه یا تمام شدن . (از المنجد). ◄ صاحب چاه آب برکشیده شدن . (از منتهی الارب ). ◄ به صیغه ٔ فعل مجهول، دور شدن از دیار خود بر اثر غیبت دراز: نُزِح َ بفلان . (از منتهی الارب ) (از المنجد).