نزالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزالة. [ ن ُ ل َ ] (ع اِ) آب نر که فروریزد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). آب منی مرد. (فرهنگ خطی ).
نزالة.[ ن ِ ل َ ] (ع اِ) سفر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (المنجد). ◄ ضیافت . (از اقرب الموارد). گویند: کنا فی نزالة فلان ؛ أی فی ضیافته . (اقرب الموارد). ◄ گویند: فلان من نزالة سوء؛ هرگاه که پدر او لئیم بود. (ازاقرب الموارد) (از المنجد). که تبار او پست باشد.
نزالة. [ ن َ ل َ ] (ع مص ) درشت و صاف گردیدن زمین چنانکه به اندک باران سیل روان گردد از وی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). سیلان کردن زمین بر اثر اندک بارانی به علت صلابت و سختی آن . (از اقرب الموارد) (از المنجد).